+ مدرسه هراسی کودکان...

 

 علائم اضطراب آنان به اشکال مختلف مانند سردرد، تهوع، گیجی، تب و... بروز می‌کند. گاهی اعتراض این کودکان با گریه و کج‌خلقی‌هایی که به رفتار پرخاشگرانه و مخرب تبدیل می‌شود، همراه است و معمولا زمانی که فشار برای رفتن به مدرسه از کودک برداشته می‌شود، این علائم ناپدید می‌شود. اصطلاح «هراس از مدرسه» اصطلاحی جامع و فراگیر است. ریشه بیشتر این حالات همان ترس از ترک خانه است و اگر کودک را وادار به مدرسه رفتن کنیم، ‌اضطراب او به هراس مبتدل می‌شود.

در واقع مدرسه نماینده دنیای خارج و نوعی واقعیت است که با واقعیتی که کودک در خانه تجربه کرده متفاوت است. کودکان «مدرسه‌هراس» مواجهه با این واقعیت را نمی‌توانند تحمل کنند. خودداری از رفتن به مدرسه طیفی دارد که یک سر آن گاهی مدرسه رفتن است و سر دیگر آن به زور مدرسه رفتن یا برای همیشه مدرسه نرفتن. این امتناع در میان دختران و پسران به یک اندازه رایج است و عمدتا بین سنین 5، 6، 10 و 11 سالگی ظاهر می‌شود. ترس‌های مفرط و غیرمعقول از مدرسه معمولا برای اولین‌بار در دوره پیش‌دبستانی، کودکستان یا کلاس اول نمایان می‌شوند و در کلاس دوم به اوج خود می‌رسند، با این حال رفتار خودداری از رفتن به مدرسه می‌تواند در هر سنی رخ دهد و معمولا هم پس از یک دوره ماندن در خانه که طی آن کودک بیش از حد معمول، نزد پدر یا مادر خود بوده است ظاهر می‌شود.

واقعیت این است که درمان کودک مدرسه ‌هراس بسیار بااهمیت است و والدین نباید نسبت به آن بی‌تفاوت باشند، چرا که مدرسه نرفتن تاثیرات بدی بر کودک و خانواده می‌گذارد. برای مثال موجب اختلافات خانوادگی و به هم ریختن خانواده می‌شود، مشکلات تحصیلی ایجاد می‌کند، تعاملات اجتماعی کودک را کم می‌کند و زمینه‌ساز بزهکاری، اضطراب و افسردگی می‌شود و عواقب اقتصادی دارد.

علل مدرسه‌هراسی

تشخیص این که کودکان به دلایل مختلف از حضور در مدرسه خودداری می‌ورزند اهمیت بسزایی دارد. بهره هوشی بیشتر این کودکان در حد متوسط یا بالای متوسط نشان می‌دهد که مشکلات تحصیلی علت بی‌میلی آنها به مدرسه نیست. گاهی اوقات ترس از مدرسه، از اطلاعات محض از معلم یا دیگران و مقررات خارج از خانه، مقایسه شدن با کودکان ناآشنا و تجربه ترس از شکست ناشی می‌شود. برخی کودکان به دلیل تمسخر، آزار، تهدید و زورگویی بچه‌های دیگر و مورد انتقاد قرار گرفتن یا تنبیه شدن توسط معلم از مدرسه می‌ترسند.

برای بسیاری از کودکان ترس از رفتن به مدرسه در واقع دور شدن از والدینشان (اضطراب جدایی)‌ است. اکراه و امتناع از رفتن به مدرسه می‌تواند به دلایل مختلف باشد. در مواردی هم ترس کودک از این ترس شدید و غیرمنطقی ناشی می‌شود که تصور می‌کند در جمع، ارزیابی می‌شود یا خجالت می‌کشد، زیرا مجبور است در کلاس درس جواب دهد. در برخی از کودکان مبتلا به مدرسه‌هراسی، مراسم صبحگاهی استرس‌زاست و اغلب این کودکان دچار هراس از مکان‌های بسته هستند. شاید به همین دلیل برای برخی از این کودکان لازم باشد که هر وقت احساس ضعف و سستی می‌کنند بتوانند کلاس را ترک کنند.

اضطراب جدایی، عاملی اساسی در مدرسه ‌هراسی کودکان

ترس‌های مدرسه‌ای کلا در 4 مرحله خود را نشان می‌دهند؛ مرحله اضطراب ناشی از جدایی، مرحله امتناع از مدرسه رفتن، مرحله آشفتگی مرضی درونی و بالاخره مرحله احساس درد، تهوع و بهم‌خوردگی دل که البته اساس آن اختلال اضطراب جدایی است. کودکان مبتلا به اختلال اضطراب جدایی نسبت به جدایی از والدین یا دور شدن از خانه، اضطراب مفرط، ناتوان‌کننده و نامتناسب با سن خود را نشان می‌دهند. این‌گونه ترس‌ها ممکن است در کودکان به صورت احساس اضطراب مبهم بروز کند یا کودک هر شب کابوس ببیند که او را دزدیده‌اند، کشته شده است یا والدین او مرده‌اند. برای این کودکان دشوار است که به تنهایی در یک اتاق باشند، تنها بخوابند، خرید کنند و به مدرسه یا اردو بروند.

کودکان مبتلا به این نوع اضطراب اغلب تمایل دارند در آغوش والدین‌شان باشند، آنها را سایه به سایه دنبال کنند و شب‌ها کنار آنها یا درست پشت در اتاق خواب آنها بخوابند. در کودکان بزرگ‌تر شکایت‌های جسمانی خاص یا اظهار ناراحتی عمومی در مدرسه متداول است و معمولا باعث می‌شود کودک به خانه بازگردانده شود. کودکان مبتلا هنگام جدایی از والدین خود بی‌تاب می‌شوند و به هر عذر و بهانه‌ای متوسل می‌شوند تا دوباره پیش پدر و مادرشان برگردند. عملکرد تحصیلی این دسته از کودکان به خاطر درخواست‌های مکرر برای خارج شدن از کلاس درس، نگرانی‌شان نسبت به جدایی از والدین و غیبت‌های مکرر از مدرسه پایین است. درواقع می‌‌توان گفت با توجه به این که اضطراب جدایی در 9 تا 18 ماهگی بهنجار است، اختلال اضطراب جدایی به این دلیل ایجاد می‌شود که کودک نتوانسته این مرحله رشدی را با موفقیت پشت سر بگذارد یا بر اثر استرس، به مراحل قبلی رشد برگشته است. شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهند اختلال اضطراب جدایی می‌تواند پیش‌درآمدی برای اختلال وحشت‌زدگی یا هراس از مکان‌های باز در بزرگسالی باشد. بالا بودن شیوع اختلال اضطراب جدایی بین فرزندان مادرانی است که اختلال اضطرابی و افسردگی دارند و بالا بودن شیوع آن بین خواهر و برادرهای کودکانی است که اختلال اضطراب جدایی دارند.

همچنین محققان دریافته‌اند که کودکان مبتلا به این اختلال بشدت در معرض خطر ابتلا به هراس اجتماعی هستند که در آن وضعیت‌های اجتماعی (برای مثال معاشرت با غریبه‌ها، قرار گرفتن در موقعیت‌هایی که انسان را دستپاچه می‌کنند و...)‌، اضطراب‌زا می‌شوند. چنین به نظر می‌رسد که پسرانی که مادرانشان مریض هستند در برابر این اختلال آسیب‌پذیرتر از دیگرانند.

ظاهرا آنها به گونه‌ای غیرعادی به مادرانشان متکی هستند و بیش از اندازه نگران حال آنها می‌باشند. در بسیاری موارد این کودکان، مستعد پاره‌ای ناراحتی‌های عاطفی هستند و هراس از مدرسه تنها یکی از اشکال متعددی است که حالت رکود و شکست را منعکس می‌کند.

می‌توان گفت نشانه یا عارضه هراس از مدرسه گرچه فقط یکی از شیوه‌های بروز درد است گاه به اختلال رابطه میان یکی از والدین و کودک اشاره دارد.

ویژگی‌های کودکانی که از مدرسه می‌هراسند:

ـ در محیط زندگی آنان تبعیض وجود دارد.

ـ سطح وابستگی به مادر در برخی از آنان شدید است.

ـ برخی از مادران از تیپ‌های سلطه‌جو بوده‌اند که سعی داشته‌اند کودک را در انحصار خود داشته باشند یا مادرانی مضطرب دارند.

ـ احتمالا والدینشان از آن دسته افرادی بوده‌اند که سعی داشته‌اند فرزندشان هرگز از خانه خارج نشود.

ـ اغلب این بچه‌ها ترسو و خجالتی هستند.

ـ اغلب تصور نادرستی از توانایی‌های خود بخصوص در مقایسه با دیگر بچه‌ها دارند.

ـ برخی از آنها در مدرسه و گاهی درخانه احساس تنهایی می‌کنند.

عواملی که مدرسه‌هراسی کودکان را تشدید می‌کند:

ـ درگیری والدین در خانه که کودک را در زمانی که در مدرسه است دچار اضطراب و دلواپسی می‌کند.

ـ نقص جسمانی کودک.

ـ داشتن معلم سختگیر یا تنبیه در مدرسه.

ـ سختی و مقررات و ضوابط مدرسه.

ـ درگیری و کتک‌کاری با دیگر بچه‌ها در مدرسه.

ـ تولد فرزندی جدید و احساس ناکامی و محرومیت و سرخوردگی.

پاره‌ای از اقدامات اصلاحی

ـ القاء به کودک که مدرسه ترسی ندارد.

ـ کمک و یاری کودک برای حل مشکلات مدرسه‌ای

ـ صحبت کردن در مورد مزایای درس‌خواندن و باسواد شدن

ـ بالا بردن جرات و اعتماد به نفس کودک برای غلبه بر مشکلات (درسی)‌

ـ بیشتر کردن رابطه بین مدرسه و خانه و یاری خواستن از معلمان

ـ سهل و آسان جلوه دادن ضوابط و مقررات مدرسه

ـ یاری کردن کودک در انجام تکالیف درسی و تحسین و تمجید به موقع وی

ـ دادن جایزه به کودک و تشویق وی

ـ نادیده گرفتن برخی از خطاهای کودک و به اصطلاح «مته به خشخاش نگذاشتن»

ـ گاهی رفتن به مدرسه با کودک، روحیه دادن و محبت به کودک

ـ از میان بردن عوامل نفرت از مدرسه مانند تنبیه و سرزنش و سخت جلوه دادن تکالیف.

شما نمی‌توانید کودک خود را مجبور کنید که مدرسه را دوست داشته باشد، ولی می‌توانید باعث ایجاد اعتماد و امنیت در او شوید. می‌توانید کمک کنید با احساساتش کنار بیاید و او را به سوی راه‌حل احتمالی هدایت کنید.

در عین حال، شما می‌توانید رفتارهایی را که به نحوی باعث ایجاد مشکل شده‌اند، تغییر بدهید یا حذف کنید به عنوان مثال:

برای ماندن در منزل، شرایط خاصی را تعیین کنید. برای مدرسه نرفتن شرایط مشخصی تعیین کنید. اگر کودک بیمار است باید در رختخواب بماند و حق نداشته باشد با دوستانش بازی کند.

علت نرفتن به مدرسه را پیدا کنید. سعی کنید بدانید چه عاملی در مدرسه کودکتان را آزار می‌دهد که از رفتن به آنجا خودداری می‌کند. با کودک خود صحبت کنید و او را تشویق کنید تا تمام خبرها و اتفاقاتی را که باعث می‌شوند تا او به مدرسه نرود را برای شما بگوید.

 

 

با معلم کودکتان صحبت کنید و مشکل را با وی در میان بگذارید. شاید او بتواند در حل و رفع این مشکل به شما کمک کند.

کودک را به ایجاد دوستی‌های مدرسه‌ای تشویق کنید. به کودک خود کمک کنید با همکلاسی‌هایش دوست شود و دوستی‌هایش را با آنان گسترش دهد.

به غر زدن کودک توجه نکنید. به جای آن، نظرات مثبت و اشتیاق کودک را به مدرسه رفتن تشویق کنید و به او پاداش دهید.

به کودکتان برای مرتب رفتن به مدرسه امتیاز بدهید. تا به تدریج کودکتان راه‌ بیفتد.

برای ترس کودکتان از مدرسه از یک متخصص کمک بخواهید. برخی از کودکان بشدت از مدرسه گریزانند، اگر کودک شما این طور است از یک متخصص کمک بخواهید تا این مشکل از بین برود

 

 

 

 

گویند مادران این کودکان معمولا کمال گرا ،مستبد وبیش ازحد مراقب یا سهل گیر هستند درحالیکه پدران بی کفایت وبی علاقه هستند.هراس از مدرسه در تمام طیف های اجتماعی وسنین کودکی ودر تمام سطوح هوشی وجود دارد.به نظر دیویدسن(1961)کودک مبتلا به فوبی مدرسه معمولا بهره هوشی مناسبی دارد واحتمالا در مدرسه نیز شاگرد خوبی است ولی دارای زمینه های ترس وبزدلی،ناپختگی،انفعالی وانزواطلبی است به همین دلیل از جنگ ودعوا،ورزشهای سنگین و..اجتناب میکند اوخیلی کمتر ازمعمول تجربه جدایی از والدین را در دوران کودکی چشیده است وبه مادر خود وابستگی بیش از حد دارد وبدون مشورت با مادر نمیتواند تصمیمی بگیرد.گاهی گفته میشود کودکان مبتلا به مدرسه هراسی برای خود وموفقیتهایشان ارزش فوق العاده ای قائل هستندآنها وقتی ارزش تخمینی خود را در معرض خطر میبینند از رقابت دست میکشند ودچار اضطراب میشوند وغالبا تماس نزدیکتری را بامادر جستجو میکنند ارزش تخمینی آنها تامین نمیشود در نتیجه نسبت به هرگونه تهدیدی حساس میشوند مثل تغییرکلاس یامدرسه،بازگشت به مدرسه پس از بیماری،اتفاق جزئی که موجب شرمندگی میشود وشکست واقعی یاخیالی(فوبی،1372) 

تصور رفتار سرپیچی از مدرسه سرانجام در مقولات روانشناسی وروانپزشکی تابدان حد مشهور گردید که نویسندگان بسیاری(ازجمله کولیج،هان وپک،دیویدسن وجانسون)عنوان ترس ازمدرسه به غلط به جای عبارت مناسب اضطراب جدایی بیان کردند ازآن زمان به بعد ترس از مدرسه یا اضطراب جدایی توضیحی برجسته برای غیبت از مدرسه بوده است با این وجود نویسندگانی دیگر (ماننداتکینسون،کوارینگ تن وسیر1985،بک وپول1984،بورکو،سیلورمن1987،کندی1965،لاست وفرانسیس1988،اولندیک ومی یر1984)رجوع به تصور از مدرسه واضطراب جدایی رایک پدیده نامتجانس نامیدند وعبارت سرپیجی از مدرسه را ترجیح دادند که بیان علت بیشترین نمونه های غیبت است اصطلاح مدرسه هراسی در حال حاضر دیگر بکار نمیرود زیرا بیشترین موارد به شکل بهتری توسطDSM-IVتحت عنوان اختلال لضطراب جدایی طبقه بندی شده است

بی میلی وامتناع از رفتن به مدرسه تقریبادر75 درصد بچه هابا احساس اضطراب جدایی ظاهر میشود.کلینیک بیماران سرپایی با اشاره به اطلاعات جمع آوری شده در ایالات متحده آمریکا این نتیجه را که اضطراب جدایی شایع تر از اختلالات ترسی است تایید میکند

در هر سال تحصیلی تقریبا 1تا 3درصد از کودکان دبستانی از رفتن به مدرسه خود داری میکنند و8درصد کل دانش آموزان به علت های گوناگون در دوره تحصیل خودشان از رفتن به مدرسه سرپیچی میکنند

برآوردها نشان میدهد که هراس از مدرسه در کمتر از 1 درصد از کودکان وجود دارد(کندی،1965)پیداست که این هراس از سایر انواع هراسها رواج کمتری دارد در عین حال جالب است بدانیم که که 69 درصدآنچه که به نام های گوناگون هراس از آن یاد میشود به هراس از مدرسه مربوط است.(میلر،بارت،هامپ،نوبل1972)میلر ودیگران اضهار داشته اند که توجه زیاد به هراس از مدرسه از این واقعیت مایه میگیرد که این هراس بیشترین مشکل را برای والدین واولیای مدرسه به وجود می آورد.

در حقیقت از هر 100 کودکی که ر مدرسه جدید به کلاس بالاتر میروند دو یا سه نفر دچار فوبی مدرسه میشوند وشدت آن به حدی است که موجب نگرانی والدین،اولیای مدرسه میشود و در عملکرد تحصیلی کودک تاثیر میگذارد)

سن شروع مدرسه هراسی بین 5 تا 8 سالگی وبعدها هم در 11 سالگی معمول است0کودک ومدرسه،)این سنین زمان انتقال به ابتدایی،راهنمایی و دبیرستان است

پاره ای از موقعیت های ذکر شده ممکن است برای دختران بیش از پسران اهمیت داشته باشد و همین نکته شاید بتواند این موضوع را که پرهیز از مدرسه یکی از چند اختلال روانی است که از حیث آن پسران بر دختران پیشی ندارند توضیح دهد زیرا در این مورد میزان بروز ناراحتی در میان دختران حداقل به همان اندازه پسران است وبرخی از گزارشهای عملا میزان بروز بیشتری را برای دختران نشان داده است(تالبوت1957

سه الگوی متفاوت در اجتناب از رفتن به مدرسه دیده میشود:

1-کودک میخواهد به مدرسه برود ولی نمیتواند بطور موفقیت امیزی در کلاس حضور یابد

2-کودک میخواهد درخانه بماند تا از مدرسه دور باشد(مثلا محیط فرهنگی نا امن،زورگیریها،مطالب آموزشی)

(که مدرسه هراسی تقریبا همیشه به یکی از دو الگوی بالا مربوط است:ترس مربوط به مدرسه،ترس مربوط به خانه-کودکانی وجود دارند که نه بخاطر ترس از مدرسه بلکه بعلت ترس از ترک خانه از رفتن به مدرسه خودداری میکنند پاره ای از این کودکان ممکن است از این بیم داشته باشند که پدر ومادر آنها بمیرد یا آنها راترک کند و به این نتیجه رسیده اند که با ماندن در کنار پدر ومادر ودر نظر گرفتن آنه ترسشان تخفیف پیدا میکند گفته میشود این قبیل کودکان دچار اضطراب جدایی هستند وتاثیر این اضطراب هم بصورت نرفتن به مدرسه تجلی می یابد

3-کودک از رفتن به مدرسه سرباز میزند تا فعالیت های جالبتری را دنبال کند

درالگوی سوم فرزندان معمولا به عنوان فراری از مدرسه تلقی میشوند وبجای شیوه های روانشناسی وپزشکی از طریق اداری وقانونی با آنها رفتار میشود الگوی اول در کودکان کم سن وسال و دوالگوی بعد در نوجوانان وبالغین بارزتر  است.

در اینجا باید اصطلاح مدرسه هراسی ومدرسه گریزی را از هم تفکیک کرد بسیاری از بچه ها به مدرسه نمیروند چون دلشان نمیخواهد آنها کارهای دیگری را انجام میدهند که بازی کامپیوتری در راس لیستی است که برای بعد از ظهر خود تهیه میکنند بچه های مدرسه گریز رفتار بزهکارانه دارند از خانه میگریزند وکنترل واداره کردن آنها به طور کلی دشوار است بسیاری از محبوسین ندامتگاهها را کسانی تشکیل میدهند که در کودکی مدرسه گریز بوده اند در صورتی که از مبتلایان به مدرسه هراسی افراد بسیار معدودی سر از ندامتگاه در می اورند.

کودکان مبتلا به مدرسه هراسی از ترس و نگرانی مبهمی درباره احتمال وقوع یک سانحه یا مصیبت صحبت می کنند . مخالفت نهایی کودک برای رفتن به مدرسه معمولاً در روز ها و هفته های اولیه سال تحصیلی است که همراه با علایم جسمانی و گریستن تقریباً مداوم است آنها غالبا از ناراحتی بدنی نظیر سردرد،دل درد،گلودرد،یا دل به هم خوردگی شکایت دارند واین حالت در صبح زود رخ میدهد هم چنین معمولا این کودکان ترس خود را از چیزهای مختلف دیگر،از قبیل تاریکی وتنها ماندن نیز بیان میکنند.غالبا تعیین این نکته که چه مقدار از این شکایت ها عملا با ترس ناشی از محرک های همراه با رفتن به مدرسه ارتباط دارند وچه مقدار از آنها جنبه کنشی داشته وبر اثر تقویت حاصل از نرفتن به مدرسه به علت اعلام سردرد نگهداری شده اند دشوار است بچه معمولا از مریضی خود آنچنان شکایت میکند که از رفتن به مدرسه معذور میشود وقتی مادر بالاخره تسلیم شود واجازه دهد که بچه در خانه بماند شکایت به طور سحرآمیزی ناپدید میشود اگر مادر تسلیم نشود بیماری آنقدر دوام پیدا میکند که ماجرا گاهی با فرستادن اجباری کودک به مدرسه و اصرار او برای تلفن کردن مکرر به مادرش روشن میشودو.بالاخره مراقب بهداشت مدرسه بچه را به خانه میفرستد در خانه علایم از بین میرود وروز بعد موقع رفتن به مدرسه دوباره پیدا میشود وقتی این موضوع مدتی دوام پیدا میکند و متخصص اطفال بیماری خاصی را تشخیص ندهد تشخیص مدرسه هراسی داده میشود

اگر کودک از رفتن به مدرسه خودداری کند وبه این ترتیب از شرایط ترس زدایی که در آنجا با آن روبرو میشود اجتناب کند ماندن در خانه وخصوصیات تقویت کننده ناشی ازآن باعث تقویت بیشتر رفتار اجتنابی میگردد اجازه تماشای تلوزیونریا،غذا گرفتن از مادر و دریافت توجه بیشتر به علت بیمار بودن همگی دست به دست هم داده وبازگشت کودک به مدرسه را دشوارتر خواهند ساخت بعلاوه بعد از چند روز غیبت از مدرسه فکر بازگشت به مدرسه نامطبوع تر نیز خواهد شد کودک مباحثی از درس را از دست داده واز بقیه کلاس عقب افتاده است بعلاوه بازگشت به مدرسه بعد از مدتی غیبت باعث میشود که کودک مورد توجه خاص دیگران واقع شود واز وی درباره غیبت سوال کنند که این برای کودک ناخوشایند است.

کندی بین دوگونه ترس از مدرسه فرق قائل شده است..

نوع1:دارای شروعی ناگهانی بوده ونماینده اولین حادثه از این گونه در سالهای اول مدرسه میباشند مسئله غالبا در روز اول هفته وبه دنبال یک بیماری کوتاه مدت وغیبت مجاز از مدرسه در هفته قبل وحتی گاهی به دنبال یک تعطیلات آخر هفته دراز شروع میشود .کودک معمولا درباره مرگ وبیماری بدنی مادر خود ابراز نگرانی میکند(وضع روانی پدر ومادر این قبیل کودکان معمولا عادی است وبین آنها ارتباط متقابل خوبی برقرار است آنها در مسئولیت اداره خانواده باهم سهیم بوده و به کوشش هایی که جهت کمک به کودک به عمل می آید با تفاهم وهمکاری واکنش نشان میدهند)

نوع2)از سوی دیگر معرف کودکانی است که خودداری از رفتن به مدرسه قبلا چندین بار در آنها دیده شده است ودر شروع اولیه آن نیز تدریجی بوده است این نوع ناراحتی بیشتر در کلاسهای بالاتر بروز پیدا میکند و در هریک از روزهای هفته ممکن است دیده شود(پدرومادر کودک فاقد رابطه مطلوب بوده وبه نوبه خود مشکلات روانی یا رفتاری خاصی را نشان میدهند پدر خانه علاقه زیادی به خانه و بچه های خود نشان نمیدهد وپدر ومادر با روشهای درمانی برای بازگرداندن کودک به مدرسه همکاری ندارند

به احتمال قوی ترس از مدرسه نمونه ای از یک قالب رفتاری ناشی از چند علت میباشد.یک تحلیل روانکاوی از مدرسه هراسی میگویدمدرسه هراسی ممکن است از ترس ناخودآگاه قتل مادر سرچشمه میگیرد )دیبدن(1968)معتقد است ترس از مدرسه اغلب حاصل خصومت وکینه توزی متقابل و سرکوب شده بین دخترومادر است ودر ارتباط دختر با مدرسه متبلور میشود.ممکن است کودک اجتناب از رفتن به مدرسه را بعنوان وسیله ای برای جلب توجه وکوشش جهت رسیدن به حقوق خویش بکار گیرد شاید هم مشکل واقعی پرخاشگری باشد یعنی میل وآرزوی غلبه کردن بر رقیب و دشمن.

کودکان مبتلا به مدرسه هراسی در زندگی بعدی چه وضعیتی دارند؟

اکثر مطالعات نشان میدهد که وضع این کودکان مشابه سایر کودکان است البته کمی با حساسیت واحتیاط اما بدون اختلال روانی قابل تشخیص.این فرجام خوش بیشتر منطبق بر مواردی است که مدرسه هراسی در سنین پایین تر تز نوجوانی شروع میشود اگر مدرسه هراسی برای اولین بار در دوره نوجوانی شروع شود به احتمال زیاد مسئله فقط مدرسه هراسی است واگر اختلال ادامه یابد درنهایت اسکیزوفرنی ،افسردگی و رفتار جنایی حاصل میشود.

درمان:

رفتار پیچیده ای چون خودداری از رفتن به مدرسه دارای عناصر تشکیل دهنده ای از هر دو گونه کنشی و واکنشی میباشد زیرا اگرچه پاسخ های اجتنابی ممکن است در یک مرحله از زمان دارای خصوصیات تقلیل ترس بوده باشند احتمال دارد که این پاسخ ها بعدا بر اثر تقویت هایی که در خانه در اختیار کودک قرار داده میشود نگهداری شده وپیچیدگی بیشتری پیدا نمایند) ترس از مدرسه از رایجترین انواع نشکلات است وچون ای مسئله با تعلیم وتربیت کودک برخورد پیدا میکند درمان آن در همان اوایل بروز حائز اهمیت است اکثر صاحب نظران معتقدند بهترین درمان مدرسه هراسی برگرداندن کودک به مدرسه در اسرع وقت وبه هر وسیله ممکن است  در این صورت احتمال از بین رفتن این مشکل بیشتر خواهد بود مشخص ورفع کردن علت فوبی(مثلا آزار واذیت سایر کودکان)البته مفید خواهد بود معهذا حتی وقتی علت آن مشخص نیست مادری قاطع و فهمیده میتواند به تدریج بچه را برای آمدن به کلاس درس ترغیب نمایند این کار ممکن است با ایجاد امکان نشستن او در کتابخانه یا اطاق مدیر مدرسه برای چند روز،نشستن در کلاس برای مدت کوتاه وتدریجا فزاینده وگاهی اجازه دادن به مادر برای همراه بودن با کودک به مدت چند روز صورت بگیرد همه باید ابراز اطمینان کنند که بچه به مدرسه باز خواهد گشت وتنها سوال زمان آن است ناتوانی برای بازگشت به مدرسه در طول مدتی نسبتا کوتاه موجب بدتر شدن فوبی میگردد بچه در درس خود بیشتر عقب می افتد ازآن نفرت بیشتری پیدا میکند بیش از پیش خود را از سایر بچه های کلاس متفاوت میبیند.برخی از روشها برای درمان ترس ها وجود دارد ازجمله،درمانهای مبتنی بر شرطی کردن کلاسیک وکنشی،یادگیری های مبتنی بر مشاهده ودخالت های شناختی است.

اغلب درمانگران معتقدند درمان موفق در کمتر ازسه ماه در47/5%حاصل میشود که ممکن است تاثیر کوتاه مدت درمان فشرده در این زمینه را ثابت کند(کینزی وسیلورمن،1990)ازآنجا که مداخله کوتاه مدت میتواند مفید باشد و از آنجا که طول مدت درمان به مدت غیبت وابسته است(مک دونالد وشیرد،1976)کارکنان مدرسه ترغیب شده اند بدون توجه به زمان سال تحصیلی این افراد را در اسرع وقت درمان ویا ارجاع میدهند.............

ارزیابی بالینی:

 ارزیابی دانش آموز اجتناب کننده نیاز به پزشکی دارد که با توجه به فاکتورهایی وضعیت کودک را بررسی کند بهتر است مصاحبه در حضور پدریا مادر آغاز شوداما در مواردی باید به تنهایی با بیمار مصاحبه انجام شود اگر کودک نمیتواند بدون والدین جلسه را تحمل کند ویا والدین نمیخواهند کودکشان را تنها بگذارند نشانه ای از اضطراب جدایی است.)والدین در درمان کودک نقش دارند اگر پدر و مادر با این موضوع بصورت جدی برخورد کنند واصرار نمایند که رفتن به مدرسه وظیفه مورد انتظار و الزامی کودک است این حادثه پیامد بدی به دنبال نخواهد داشت از سوی دیگر هرگاه پدر ومادر به پرسش و استنطاق طولانی او درباره علت عدم علاقه به مدرسه رفتن بپردازند پس از دریافت دلیل بافی های کم وبیش موجه و واقعی از کودک با ماندن او در خانه موافقت نمایند پایه رفتار پرهیز ازمدرسه بعدی کودک به احتمال زیاد گذاشته خواهد شددرمان ترس از مدرسه به ویژه درباره کودکان بزرگتر دشوار است پدر ومادر نمیتوانند یک پسر14 ساله قوی را وادار به مدرسه رفتن کنند کودکی که در عدم ترک خانه عزمی راسخ وپابرجا دارد والدینش را در وضع دشواری قرار میدهد تا حدی که دیگران با آنها احساس همدردی میکنند.بیماریهای جسمی (مانند عفونت،کم خونی،کم کاری تیر.ئید،بیماری مزمن) توانایی کودک را برای تحمل خواسته های روزانه مدرسه کاهش میدهند هرچند این وضعیت میتواند تعداد غیبت ها را افزایش دهند ولی غیبت بیش از حد اغلب حاکی از یک مسئله عاطفی است پزشک مراقبت های اولیه باید برنامه ای را اتخاذ و پیگیری نماید تا بتواند ترس بیمار وخانواده اش ر از اینکه ممکن است علایم مربوط به یک بیماری جسمی باشد را کاهش دهد پزشک مراقبت های اولیه باید معاینه کامل فیزیکی به همراه آزمایشات غربالگری(CBC,LFT,TSH,ECGدرصورت نیاز)را برای شناسایی بیماریهای جسمی مرتبط با علائم بکار برد.پزشک مراقبت های اولیه بایدآگاه باشد که بکار بردن روشهای تشخیصی گسترده ممکن است باعث تقویت ترس والدین از وجود بیماری جسمی شود پزشک مراقبت های اولیه باید توازنی را بین ترس کودک از سوزن ها و اقدامات آزمایشگاهی با توجه به فرایند واهداف برقرار کند

الف)برای کودک:

1)غیبت ها:چند روز غیبت داشته؟چه روزهایی؟آیا این اتفاق در سالهای قبل رخ داده؟اگر نشانه های بیماری(در تعطیلات آخرهفته یا تابستان)کاهش می یابد ولی هر هفته روز قبل از بازگشت به مدرسه ویا در ماه آخر تعطیلات افزایش می یابد یک اختلال روانپزشکی مطرح میشود.2)احساسات :کودک چه احساسی در مورد غیبت از مدرسه دارد؟کودکانی که وجود مشکل را انکار میکنند اغلب دچار یک اختلال روانپزشکی هستند.3)تروما ویا ضربه روحی:آیا کودک دچار تروما شده است؟شواهدی از سوء استفاده جسمی و یا جنسی وجود دارد؟ضربات روحی اخیر(جدایی،طلاق ویا مرگ)؟.

4)واکنش کودک:وقتی کودک در مدرسه نیست چه میکند؟چه کسی پیش کودک می ماند؟کودک چه واکنشی نسبت به موقعیتش دارد؟کودکانی که در خانه می مانند و در فعالیت های خوشایند با والدینشان شرکت میکنند(تماشای تلوزیون،خرید)احتمالا دچار یک اختلال اضطرابی هستند.5)واکنش خانواده:مادر برای تشویق کودک برای رفتن به مدرسه چه اقدامی انجام میدهد؟پدر؟سایربالغین؟آیا خانواده به طور ناخواسته ای غیبت های کودک را دامن میزند؟.6)دلایل کودک برای غیبت:چرا غیبت میکند؟آیا نشانه ای از اختلال اضطرابی(مثلا ترس ازجدایی،حملات پانیک،ترس از فضای بسته)در کودک دیده میشود؟آیا با معلمین مشکل دارد؟با دانش آموزان چه طور؟با محیط مدرسه وآب وهوای آن؟از نظر آموزش؟در اتوبوس؟.

7)علائم جسمی:آیا کودک با سردرد،دل درد یا خستگی مشگل دارد؟علائم جسمی که علت طبی ندارند ممکن است نمایانگر اختلال اضطرابی یا افسردگی باشد.

ب)برای نوجوانانان(علاوه بر سوالات فوق):

1)وقتی که نوجوان در مدرسه نیست چه میکند؟آیا میخواهد کار دیگری بکند(رفتن به بازارو..)

2)آیا علایمی از سوء مصرف مواد در او دیده میشود؟

3)آیا نشانه ای از اختلال سلوک بارز دیده میشود؟(بهتراست این پرسشها از والدین صورت گیرد)

4)آیا برنامه آموزشی برای نوجوان مناسب است؟آیا بهتر نیست که نوجوان دریک مسیر اشتغالی قرارگیرد تا یک برنامه آموزشی؟

5)آیا نوجوان از انجام کارهایش در مدرسه خودداری میکند؟آموزشی؟اجتماعی؟

ج)برای والدین:

1)عملکرد در مدرسه:کودک در مدرسه چگونه است از نظر تکالیف؟آیا مدرسه پاسخگوی نیازهای کودک است؟

2)ایا کودک قبلا مشکلات رفتاری ناشی از اختلال سلوک داشته است؟مثل سوء مصرف مواد

3)آیا والدین میخواهند کودک در خانه بماند؟اگر چنین است چرا؟آیا خشونت در خانواده وجود دارد؟دراجتماع؟آیا بیماری جسمی یا سایکوز در والدین وجود دارد؟هرگونه شواهدی از تروما یا صدمات روحی؟

4)آیا پدر ومادر میکوشند مشکلات را حل کنند؟اگر اینطورنیست اغلب اضطراب جدایی مشکل زا است

د)برای مدرسه

1)به یاد داشته باشید که رضایت والدین جهت ارتباط با مدارس لازم است

2)آیا مدرسه به فعالیت های کودک توجه میکند؟فرم گزارش علمی وسیله مناسبی برای کسب اطلاعات است

3)آیا مدرسه به گونه بسنده کودک را ارزیابی کرده است؟آیا مدرسه نیازهای کودک را برآورده میکند

4)آیا مدرسه از وضعیت آموزشی کنونی این دانش آموز رضایت دارد؟

5)آیا خدمات آموزشی اضافی در مدرسه توصیه میشود؟والدین به پیشنهادهای مدرسه چه پاسخی داده اند؟

ارزیابی وبرنامه ریزی جهت درمان:

الف)موضوعات کلی:هدف اصلی از درمان برگرداندن هرچه سریعتر کودک به مدرسه است .این کار نیازمند این است که تمام عوامل درگیر در غیبت های دانش آموز به درستی شناخته شود ووالدین،کودک وکارکنان مدرسه به صورتی ماهرانه رهبری شوند یک برنامه مداوم وملایم با پیش بینی روشن کمک کننده است و معمولا با کمترین مقاومت از سوی کودک مواجه میشود دستورات بیش ازحد سلطه جویانه برای بازگرداندن کودک به مدرسه وبازگرداندن او برای دوره های طولانی که خارج از توانش باشد زیان بخش خواهد بود بهتر است برگرداندن کودک به مدرسه به تدریج انجام شود درآغاز بازگشت نیمه وقت،سپس چندهفته وسرانجام بازگشت کامل.مهم است که کودک در برنامه ریزی وحل مشکلات به طور فعال شرکت داده شودبه این علت که فکرنکند این هم یکی دیگر از کارهایی است که او را مجبور به انجام دادن آن میکنندبرای کودکان مهم است که ببینند بزرگتر ها میکوشند تا به او کمک کنندتا کاری را که مورد علاقه آنهاست انجام دهند بیشتر این وضعیتها بصورت سرپایی قابل درمان است وبستری کردن در بیمارستان به ندرت لازم میشود اغلب برای کودکی که دچار ترس از جدایی نیز هست ماندن در مکانی بسته وناآشنا همراه بامحدودیت ارتباط با والدین ناراحت کننده است بستری کردن در بیمارستان در موارد زیر ضروری است:

الف)هنگامی  که کودک علائمی از یک اختلال طبی زمینه ای را از خود نشان دهد ب)هنگامی که کودک دچار سایکوز است ویا در خطر خودکشی قراردارد ج)بعلت عوامل موجود در خانه(مثلا سوء استفاده) لازم است کودک در محیط ایمن نگه داشته شود تا فاکتورهای مرتبط با اجتناب از مدرسه مشخص شوند.

ب)نظارت:

1)چه زمانی تنها نظارت کافی است:

الف)کودک زمان کمی از مدرسه را از دست داده است.ب)اختلال روانپزشکی مرتبطی وجود ندارد.ج)عملکردتحصیلی به حد کافی است.د)عملکرد خانوادگی خوب ویا در حال بهبود است

2)زمان نظارت:

الف)آموزش روانی

(1)به والدین ارزیابیتان را از کودک بازگو کنید توصیه میشود توصیه میشود پدر ومادر هردو برای بحث درمورد کودک حاضر شوند

(2)بازگشت کودک به مدرسه را تشویق کنید.چانه زدن با کودک توسط والدین با بیان اینکه توصیه پزشک است ویا اینکه مدرسه جای قشنگی است فایده ندارد بجای آن والدین باید برنامه کاری بی طرفانه وبرمبنای حقیقت را برای کودک توضیح دهند

(3)یک عامل محرک جهت بازگرداندن کودک به مدرسه ایجاد کنید.مداخلات را بر پایه علایق کودک تنظیم کنید

(4)اطمینان بخشی به کودک و والدین.والدین هنگامیکه با کودک درمورد ترسش همدلی کنند ارتباط مناسبی را طی روز با کودک برقرار کنند وبه کودک اطمینان دهند که در زمان معینی او را خواهند دید(مثلا سر ساعن2:45برای بازگرداندن به خانه خواهند آمد)موفقیت بیشتری خواهند داشت وبه والدین هم باید اطمینان داده شود که بازگشت کودک به مدرسه ودر نتیجه گریه کردن،احساس اضطراب،داشتن دل درد ومانندآن از نظر روانشناختی آسیبی به کودک نمی زند

(5)حل مشکلات جهت بازگشت به مدرسه با همکاری والدین وکودک:با کودک در مورد بازگشت به مدرسه صحبت کنید(درجهت موقعیت او)درخواست از کودک جهت بازگشت به مدرسه در زمان معین به ندرت موفقیت آمیز خواهد بود در مقابل پرسیدن اینکه کدام فرد از مدرسه را دوست دارد درمدرسه ملاقات کند ویا کی وبا چه کسی دوست دارد نوشته ای از خانه را در مدرسه بخواند کودک رابیشتر تقویت خواهد کرد

(6)موفقیت ها را تقویت کنید،هر پیروزی را تشویق کنید به والدین توصیه میشود از هر فرصتی جهت اثبات حمایت خود استفاده کنند

ب)مددکاری:درجریان گذاشتن مدرسه در این مرحله ضرورت نداردوالدین معمولا به طور رضایت بخشی از عهده تشریح وضعیت با معلم کودک یا مدیر مدرسه برمی ایند ودر بسیاری از مواقع پدر ومادر به کمک فکری نیاز دارند

ج)روان درمانی:در این وضعیت لازم نیست مگر اینکه آشکارا یک اختلال روانپزشکی مطرح باشد

د)داروها:به ندرت در این شرایط لازم هستندمگر اینکه اختلال خواب یا ترسهای تشدیدیافته خاصی وجود داشته باشد

ه)ازمون های آزمایشگاهی وارزیابی های دیگر

و)پیگیری:میتوان از والدین درخواست کرد که در عرض1تا2هفته تماس تلفنی برقرار کند ومشخص کند آیا کودک واقعا به مدرسه بازگشته است یا نه

ج)مداخله بیشتر:

1)چه زمانی مداخله بیشتر لازم است؟

الف)کودک بیش از یک هفته از آغاز سال تحصیلی تاکنون غیبت داشته اند.ب)عملکرد آموزشی افت پیدا کرده باشد

ج)حمایت کودک توسط مدرسه کافی نیست.د)مشکلات خانوادگی خفیف تا متوسط وجود دارد اما والدین به اتفاق در جهت علایق کودک عمل میکنند

2)زمان مداخله بیشتر:

الف)آموزش روانی:1.بازگشت به مدرسه را تشویق کنید با دلایل منطقی او را مجاب کنید اطمینان کافی فراهم کنید مشکل را حل کنید وهمانطور که قبلا گفته شد با دادن پاداش پیروزی را تقویت کنید.2.هدفهای واقع گرایانه را تقویت کنید.کمک کنید تا والدین وکودک بفهمند که بازگشت کامل به مدرسه و فعالیت ها ممکن است بیش از حد موردانتظار آنها طول بکشد هدف اصلی حرکت درمسیر صحیح وتدریجی است.3.شرایط روانپزشکی قابل درمان را شناسایی کنید.نشانه های اضطراب وافسردگی درکودکان اجتناب کننده وسوء مصرف مواد در نوجوانان بررسی شود.4.به والدین اطمینان دهید که جداسازی کودک برای او آسیب زننده نیست

ب)مددکاری:تماس مستقیم با مدرسه در این مرحله لازم است با بررسی هایی نتیجه گرفته میشود که تغییر مدرسه لازم باشد(اگر معلم بطور مداوم سختگیری کند.ارزیابی معلم ومدیر درباره کودک شدیدا منفی باشد.معلم ویامدیر قادر به بحث درباره نیازهای کودک نباشند ووالدین را بدون گوش دادن به صحبت های آنها ترک کنند)

(1)بافرض اینکه تغییرمکان لازم نیست اولین گام ایجاد یک شبکه حمایتی برای کودک در مدرسه است(مثلا وجود فردی مثل روانشناس).(2)مسئله بعد ایجاد یک برنامه پرستاری برای ارزیابی علائم جسمی در مدرسه است.(3)انجام برخی اصلاحات درباره مدرسه(مثلا-تغییر دادن ساعات مدرسه.-کاستن از استرس با کم کردن کار آموزشی خاصه بخشهای اضافی آن.-بررسی فاکتورهای مدرسه که از حضور در مدرسه جلوگیری میکند.-ترس های کودک را با ایجاد فرصت جهت اظهار پشیمانی وکسب اطمینان مجدد کاهش دهید،مکانهای حمایتی وامن مثل دفتر مشاور را مشخص کنید ودوستانی که به راحتی بتواند در هنگام ورود به مدرسه با آنها در تماس نزدیک باشد.-به صورت مکرر برنامه درمانی را به کودک ،مدرسه،والدین گوشزد کنید-از تدریس خصوصی در منزل حتما باید اجتناب شود زیرا باعث کاهش سرعت بازگشت کودک به مدرسه میشود.

ج)روان درمانی:روشهای شناختی رفتاری اغلب در این مرحله کمک کننده است.

(1)تعیین  رتبه های ترس،کودک از چه چیزی میترسد سلسله مراتبی از بیشترین حد تا کمترین آن را مشخص کنید ودرمان را از کمترین ترس شروع کنید.(2)پیش درآمدها ،پیامدها،باپاداشهایی که با نرفتن به مدرسه ارتباط دارند رامشخص کنید اصولی که بر اساس این یافته ها پایه ریزی شده اند اهداف برنامه را جهت اصلاح پیش درآمدها(مثلا کودک از این میترسد که وقتی وارد مدرسه شود همه درباره او صحبت میکنند)یا پیامدها(کودک درخانه میماند تا تلوزیون ببیند)را مشخص میکند.(3)راهکارهای سودمند:برای این گونه کودکان عبارت است از حساسیت زدایی نسبت به محیط های اضطراب آور و مواجهه مرحله به مرحله شامل برداشتن گام های اصولی به منظور مشارکت منظم در فعالیت های مدرسه است کی طی آن دانش آموز به صورت تدریجی با بخشهای بزرگتری از این مکانهای اضطراب اور آشنا میشود حساسیت زدایی شامل مشخص کردن مراحل معینی برای دانش آموز جهت کاهش ترسهای ناشی از حضور در مدرسه میباشد با توجه به عوامل متعددی که باعث نگهداری فوبی مدرسه میشود پسر بچه 9ساله ای را با استفاده همزمان از روشهای کنشی و واکنشی درمان نمودند محققین نامبرده از طریق روبرو کردن کودک با محرک های وابسته به مدرسه بصورت گامهای متدرجا مشکلتر وهمراه کردن آنها با ارائه محرک های اضطراب آور ترس شدید او را از مدرسه تقلیل دادند کودک مزبور ابتدا در یک روز یکشنبه(روز تعطیل مدرسه)به همراه درمانگری که ظاهرا مورد علاقه وی بود و به این ترتیب شاید بتوان گفت پاسخ های مغایر با اضطراب را در او به وجود می آورد از خانه تا مدرسه خود قدم زد روز بعد کودک ودرمانگر او باهم از خانه کودک تا حیاط مدرسه قدم زدند درحالیکه در تمام مدت گردش درمانگر سعی میکرد افکار و تصورات خوشایند واضطراب زدایی را در ذهن کودک به وجود آورد در روزهای بعد کودک در ساعات تعطیل مدرسه به کلاس درس خالی خود سرکشی نمود بعد به اتفاق درمانگر خود برای گفت وگویی مختصر با معلم به کلاس درس وارد شد وفقط پس از یک هفته تمرینهای تخفیف حساسیت عملی  از این گونه کودک قبل از ظهر کاملی را در کلاس درس گذراند در حالیکه درمانگر او بیرون کلاس به انتظار نشسته بود در طول این مدت هرگونه نزدیک شدن به مدرسه به طور فعالانه ای مورد تقویت قرار گرفت درحالیکه تقویت های موجود برای درخانه ماندن تاحد ممکن ازبین برده شد در واقع شرایط تقویت کودک به کلی عوض شده بود در حالیکه قبلا رفتار اجتناب از مدرسه به دریافت توجه وعلاقه تقویت کننده منجر شده بود این توجه وعلاقه امروز روی عکس رفتار مزبور متمرکز گشته بود.روش درمانی که کندی(1965)برای فوبی مدرسه دارای تاریخچه شروع اخیر(نوع1)که قبلا بیان شد پیشنهاد نموده بر این نکته استوار است که باید از عوامل ثانوی که باعث پیچیدگی ودشواری کارمیگردند اجتناب شود روش او دارای 6عنصر اساسی است:

1-ارتباط خوب با مراجع معرفی کننده بیمار به طوری که بتوانند روز دوم یا سوم پس از شروع پرهیز ازمدرسه کودک را برای درمان ارجاع کنند.2-عدم تاکید وتوجه به شکایات بدنی کودک.3-اصرار قاطعانه روی لزوم حضور کودک در مدرسه ،از جمله استفاده از اجبار بدنی در صورت نیاز.4-مصاحبه سازمان یافته ومتوجه موفقیت با والدین کودک که طی آن لزوم مقابله جدی وواقع بینانه با مشکل کودک و اهمیت تشویق وتحسین او بخاطر رفتن به مدرسه وماندن در آنجا صرف نظر از اینکه رفتار مزبور چقدر کوتاه مدت و توام با ناراحتی و داد وفریاد بوده باشد باید مورد تاکید قرار گیرد.5-مصاحبه ای کوتاه با کودک که باید بعد از ساعات مدرسه انجام گیرد و در طی آن اهمیت حضور در مدرسه علی رغم ترس وگذرا وموقتی بودن این قبیل ترسها مورد تاکید قرار گیرد.6-پیگیری تلفنی خودمانی وغیر رسمی.

کندی بااستفاده از این روش در مدت8سال به درمان50مورد به خوبی انتخاب شده از این ناراحتی پرداخته وهمه آنها با بهبود کامل پاسخ دادند پیگیری این کودکان نتوانسته اثری از بروز مشکلات دیگر بدست دهد وکودکان به حضور در مدرسه ادامه دادنداز لحاظ نظری پاسخ ترس هنگامی فراگرفته میشود که محرک سابقا بی اثری از قبیل ساختمان مدرسه براثر همراه شدن با محرک دیگری که به طور ذاتی ویا بعلت شرطی شدن قبلی دارای خاصیت ایجاد ترس است همین خاصیت را بدست اورده وهمانطور که باوم(1966)وسولومون وبراش(1956)اشاره کرده اند چیزی که باعث نگهداری ترس میشود همان تاثیر تقویت کننده تقلیل ترس ناشی از پاسخ اجتنابی است این پاسخ اجتنابی کودک از روبروشدن با محرک شرطی که محرک غیرشرطی را به همراه ندارد بازداشته وسبب میشود که ترس او دچار خاموشی نشود برای خاموش کردن پاسخ ترسی که به این ترتیب نگهداری میشود لازم است از پاسخ اجتنابی جلوگیری نموده وبه این ترتیب اطمینان حاصل کنیم که کودک با محرک شرطی روبرو میگردد ولی با محرک غیرشرطی مواجه نمیشود این نوع جلوگیری از پاسخ اجتنابی به خاموشی سریع آن پاسخ منجر میشود وشیوه کندی در معالجه فوبی مدرسه احتمالا جنبه هایی از این روش را در بردارد اصول مواجه اجباری با محرک های شرطی ترس انگیز در روش(درمان انفجاری) بکار گرفته شده اند که اسمیت وشارپ از آن درمعالجه پسربچه13ساله ای که بعلت ترس از مدرسه به مدت7هفته از مدرسه غیبت کرده بوداستفاده نمودند در روش درمان انفجاری از درمانجو میخواهند صحنه بسیار اضطراب انگیزی را که شامل موضوع ترس اوست در نظر مجسم سازد هدف این اقدام آن است که درمانجو را در عالم خیال وتصور با محرک شرطی روبرو سازند درحالیکه محرک غیرشرطی به دنبال آن نمی آید با استفاده از این روش اسمیت وشارپ موفق شدند پس از یک جلسه درمان کودک مزبور را به کلاس درسی که بیش از همه جا برای او اضطراب انگیز بود عودت دهند وپس از4جلسه معالجه حضور او را در مدرسه به حالت عادی برگردانند محققین مزبور گزارش میدهند که از آن به بعد کودک به حضور خود در مدرسه ادامه داده ودر نمرات درسی وروابط او با با همکلاسان نیز پیشرفت هایی حاصل شده است از روش درمان انفجاری فقط در مواردی میتوان استفاده کرد که خود کودک به اندازه کافی برای دریافت کمک علاقه وانگیزه داشته باشد زیرا همکاری او در مجسم کردن موقعیت های ترس انگیز برای موفقیت این روش ضرورت مطلق دارد روش رایج تر درمان ترس مبتنی بر شرطی کردن –یعنی شرطی کردن متقابل- به صورتی که در حساسیت  زدایی منظم دیده میشود-با فشار وناراحتی کمتری همراه است وبنابراین به احتمال قوی برای معالجه کودکان مناسب تر  می باشند گاروی وهگرنس(1966)از معالجه کود ک مبتلا به فوبی مدرسه از طریق روش حساسیت زدایی اصلاح شده ای گزارش دادهاندوذرمانگر وکودک به اتفاق یکدیگر وطبق یک سلسله گام های تدریجی که ازموقعیتی با حداقل اضطراب انگیزی(نشستن در داخل اتومبیلی در جلو ساختمان مدرسه)تا موقعیتی با حداکثر اضطراب انگیزی (حضور در کلاس درس)درجه بندی شده بود به مدرسه نزدیک شوند مولفین مزبور این روش را شبیه روش مورد استفاده ولپی میدانند وآن را براساس الگوی شرطی کردن واکنشی توجیه می نمایند این توجیه همانطور که لازاروس وهمکاران او اشاره کرده اند به این نکته توجه ندارد که در فوبی مدرسه عوال کنشی و واکنشی هردو دخالت دارند واضح است که تایید مستقیم وغیر مستقیم درمانگر از پاسخ های مثبت درمانجو باعث تقویت وتحکیم آن رفتارها شده وبه این ترتیب به پیشرفت درمان کمک میکند به نظر میرسد که روشهای مبتنی بر اصول یادگیری شرطی قادر به کاهش ترس ها وفوبی های کودکان میباشند اگرچه همانطور که داویسن و ویلسون( 1973 اشاره کرده اند چیزی که در واقع جوهر اصلی این روشهای درمانی را تشکیل میدهند به هیچ وجه معلوم نیست آنچه کم وبیش قطعیت دارد آن است که هرگاه درمانگری به درمان این مشکلات میپردازد اصولی غیر از اصول مشتق از یادگیری شرطی کلاسیک نیز وارد عمل میشوند عوامل شناختی(چیزهایی که کودک به خودش میگوید)وتقویت اجتماعی(تشویق های مستقیم وغیر مستقیم درمانگر)نیز بدون تردید دخالت دارند از این رو درمانگران مختلف در روش درمانی خود جنبه های متفاوتی را تاکید کرده اند برای مثال هرزن اساس درمان بیم از مدرسه را روی تقویت افتراقی(DRO)رفتارهایی غیر از رفتار اجتناب از مدرسه بنا مینهد بعبارت دیگر او سعی میکند تقویت های موجود برای ماندن کودک در خانه را تقلیل داده وبرعکس شرایط تقویت را طوری تنظیم میکند که تقریب های متوالی در جهت بازگشت به مدرسه ونقش حضور در مدرسه به تقویت مثبت منجر گردند این روش درمان کمی بیش از روش معالجه سریع کندی وقت میگیرد ولی به روشنی ناراحتی وفشار کمتری را نیز به کودک ودیگر افراد دست اندرکار وارد میسازد پیگیری یک روش درمان بیم از مدرسه مبتنی برDROبه مدت9ماه نشان داد که تاثیرات این روش بادوام بوده وهیچ گونه نتیجه نامطلوبی را نیز به دنبال نمی آورد(ایلون،اسمیت وراجرز1970)با آموزش ودستور مناسب والدین کودک میتوانند قسمت عمده درمان واقعی از طریق اداره شرایط تقویت لازم که بر اساس ارزیابی دقیق از طرف درمانگر حرفه ای معین شده اند انجام دهند)مقیاس ارزیابی سرپیچی از مدرسه(SRAS)کی یرنی وسیلورمن(1988)وجود داردکه  مقیاس ارزیابی برای 4فرضیه مدعی بر متغیرهای رفتار سرپیچی از مدرسه بدین شرح است:1-دوری از ترس خاص یا اضطرابی عمومی.2-فرار از شرایط واوضاع اجتماعی ناسازگار.3-جلب توجه یا رفتار اضطراب جدایی.4-تقویت محسوس(ماندن وتماشای تلوزیون)

درمان مورد 1 –در خودداری از رفتن به مدرسه علت هم یک نوع هراس خاص یا اضطراب بیش ازحد است درمان عبارت است از مراحل بی حسی تخیلی که آموزش تمدد اعصاب را هم در بر دارد.درمان مورد2-در مواردی که تحت عنوان اجتناب ازموقعیت های اجتماعی ناسازگار مشخص شده است برای آن میتوانیم از رفتار درمانی ادراکی سود جوییم ویا مراحل مدل سازی به منظور بالا بردن سطح مهارت یا ایفا کردن نقش اجتماعی بعنوان مثال افکار منفی در مورد قرارگرفتن در فضای مدرسه مجددا بازسازی شده و برای پاسخ های اجتماعی مناسب مدل سازی میشود(مانند اینکه اگر مرتکب اشتباهی شوم همه به من نگاه کرده ومیخندند انجام تمرین های متقابل با سایر بچه های کلاس ،ازسایر راههای پیشنهادی دیگر ایفای نقش توسط فرد است که در آن نیاز به حضور2نفر جهت گرفتن دیالوگ ها وپس دادن دیالوگ ها است)درمان مورد3-والدینی که تحت عنوان جلب توجه واضطراب جدایی دستبه بندی شده اند به آنها آموزش داده اند که چگونه در مقابل انواع عوامل تشدید کننده رفتارهای دیگران ،رفتارهای مناسب از خود بروز دهند وبه این ترتیب بتوانند مشکلاتی از قبیل قهر یا شکایت های جسمی را کاهش دهند به عنوان مثال به والدین آموزش میدهند در صورتی که بچه در خانه ماند وبه مدرسه نرفت از هرگونه توجه زبانی یا فیزیکی به بچه خودداری کنند بچه را در تمام طول روزی که باید به مدرسه می رفته و نرفته است در اتاق خودش نگه دارید وبگذارید که تکالیف محوله اش را شبها انجام دهد بعد به بچه اجازه دهید که به طور اختیاری 2روز در هفته به مدرسه رود وبه تدریج 2روز را به5روز افزایش دهید علاوه بر این حضور در مدرسه بچه ها را با از سرگیری امتیازاتی چون دوچرخه سواری که قبلا محدود شده بود پاداش دهید.معالجه بر اساس احتمالات مثبت ومنفی مورد بحث وجهت رفتارهای مناسب ونامناسب متمرکز شده اند.نقش اظهارنظر پایانی مثبت بدین ترتیب تعریف شده است که حداقل حضور بچه در مدرسه در طول هفته به90%برسد(این مقدار به غیر از زمان بیماری است که قانونا میتواند ازآن استفاده کند)یا بعد از معالجه 75%از سطح نگرانی ،افسردگی واضطراب عمومی کاهش می یابد

ازرشهای دیگردرمان میتوان به آرام سازی یا تجسم ذهنی اشاره کرد که به کودک کمک میکند تا با استفاده از تنفس عمیق یا تجسم آرام شود از روشهای دیگر روشهای منحرف کننده توجه است(کودک درحین اضطراب یک کلمه تشویق کننده مثل اینکه من میتوانم را در درون خود تکرار میکند).

نوجوانها هم گاهی از دیدن اینکه افراد الگوی آنها در روبروشدن با این وضعیت ها چه میکنند سود میبرند

درمانهای دارویی:اگر روشهای روانی آموزشی و روان درمانی موثر نبودند ممکن است استفاده کوتاه مدت از بنزودیازپین ها کمک کننده باشد پزشک مراقبت های اولیه میتواند با یک بنزو دیازپین کوتاه اثر شروع کند  بهتر است یک دوز شب ها ویک دوز صبح ها قبل از رفتن به مدرسه  استفاده شود آلپرازولام سریع الاثرترین داروی رایج است.اگربنزودیازپین ها موثر نبودند استفاده از یک ضدافسردگی سه حلقه ای مانند ایمی پرامین بادوز50تا100میلی گرم یک ساعت قبل از خواب ممکن است کمک کننده باشد.

خلاصه:نه معلم ونه پزشک نباید کودک را به خاطر ترس از مدرسه استهزا ومسخره کنند همدردی ودرک وتفاهم اصل واساس است وباید از روش برخورد گروهی که شامل معلمان ،پزشکان  و والدین است استفاده کرد وباید کودک را در اسرع وقت به مدرسه بازگرداند امروزا عموما پی برده اند که دادن بهانه های پزشکی نادرست به دست کودک و فراهم کردن امکان تعلیم خانگی درست نتیجه عکس را میدهدکودکانی که از مدرسه غیبت میکنند نیاز به اقدامات آموزشی ترمیمی فشرده ای نیاز دارند.

 

 

 

منابع:

1-اختلالات روانی کودکان(رویکردی رفتاری به نظریه ها،پژوهش ودرمان)،تالیف پروفسور آلن.ا.راس،ترجمه دکتر امیرهوشنگ مهریار،تهران:انتشارات رشد،چاپ دوم1376

2-فوبی،تالیف دانلد گودوین،ترجمه نصرت الله پور افکاری،تهران:رشد،1372

3-کودک ومدرسه،تالیف دکتر رونالد.س.ایلینگورث،ترجمه شکوه نوابی نژاد،تهران:رشد،چاپ اول،1368

4-بهداشت روانی وروانپزشکی کودک ونوجوان،تالیف دیویدکی،ترجمه محمدرضا اسکندری،صغری کرمی،تهران:ارجمند،1386

نویسنده : مریم ; ساعت ٤:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/٢/۱۳


+ فهرست خطاهای شناختی

امروزه بسیاری از افراد در سیر تفکر خود به دلیل عدم آشنایی با اصول تفکر منطقی و صحیح ، ناخواسته دچار خطای شناختی می شوند. عدم اطلاع از خطاهای شناختی ورطه ای بسیار خطرناک و سهمگین می داند. شاید بسیاری از گرفتاری های مردم ما به دلیل آلوده بودن افکار ما به این نوع خطا ها  باشد. به نظر می رسد افسردگی ، بی قراری ، رقابت های ناصحیح، خشونت،    پرخاشگری و بسیاری از رفتارهای غیر عادی ما بی ارتباط با خطاهای شناختی نباشند.آلبرت الیس روان شناس معروف این خطاها را شناسایی  و در قالب ده خطای شناختی معرفی نموده است. انسانهایی که تفکر غیر منطقی دارند و یا  خطاهای شناختی در افکارشان هویدا است،  در بسیاری از موارد اطلاع چندانی از این خطاها ندارند. شاید عدم اطلاع، باعث آلودگی این افکار با خطاهای شناختی می شوند. در این نوشتار سعی بر آن است که خطاهای شناختی به صورت ساده و در قالب مثال های روشن و واضح بیان شوند.


1) ذهن خوانی : شما فرض را بر این می گذارید که می دانید آدم ها چه فکر می کنند بی آن که شواهد کافی در مورد افکارشان داشته باشید. مثلاً، "او فکر می کند من یک بازنده ام".

 

2) پیش گویی: آینده را پیش بینی می کنید. پیش بینی می کنید که اوضاع بدتر خواهد شد یا خطری در پیش است. مثلاً "در امتحان قبول نخواهم شد" یا "این شغل را به دست نخواهم آورد" .

 

3) فاجعه سازی: شما بر این باورید که آنچه که اتفاق افتاده است یا اتفاق خواهد افتاد آنچنان دردناک و غیرقابل تحمل خواهد بود که شما نمی توانید آن را تحمل کنید . مثلاً: "اگر در امتحان رد شوم، وحشتناک است".

4) برچسب زدن : یک ویژگی منفی خیلی کلی را به خود و دیگران نسبت می دهید. مثلاً: "من دوست داشتنی نیستم" یا "او بی لیاقت است".برچسب زدن شکل حاد تفکر همه یا هیچ چیز است. به جای اینکه بگویید«اشتباه کردم». به خود برچسب منفی می زنید:«من بازنده هستم». گاه هم اشخاص به خود برچسب «احمق» یا «شکست خورده» و غیره می زنند. برچسب زدن غیر منطقی است، زیرا شما با کاری که می کنید ، تفاوت دارید. انسان وجود خارجی دارد اما «بازنده» و «احمق» به این شکل وجود ندارد. این برچسب ها تجربه های بی فایده ای هستند که منجر به خشم، اضطراب ، دلسردی و کمی عزت نفس می شوند. گاه برچسب متوجه دیگران است. وقتی کسی در مخالفت با نظرات شما حرفی می زند ممکن است او را متکبر بنامید. بعد احساس می کنید مشکل به جای رفتار یا اندیشه بر سر«شخصیت» یا «جوهر و ذات» او است. در نتیجه او را به کلی بد قلمداد می کنید و در این شرایط فضای مناسبی برای ارتباط سازنده ایجاد نمی شود. 

5) دست کم گرفتن جنبه های مثبت : مدعی هستی د که دستاوردهای مثبت شما یا دیگران ناچیز و جزئی هستند. مثلاً: "این وظیفه زن خانه است، بنابراین وقتی به من توجه می کند که شق القمر نکرده است ". "این موفقیت ها که مهم نیستند، خیلی آسان ب هدست آمدند". افرادی که دارای این نوع تفکر غیر منطقی هستند، توجه زیاد و با ارزشی به جنبه ها ی مثبت زندگی خود ندارند و همیشه  نکات مثبت را برای خود بی اهمیت جلوه می دهند. با بی ارزش شمردن تجربه های مثبت، اصرار بر مهم نبودن آنها دارند. کارهای خوب خود را بی اهمیت می خوانند، معتقدند که هر کسی می تواند این کار را انجام دهد. بی توجهی به امر مثبت شادی زندگی را می گیرد و شما را به احساس ناشایسته بودن سوق می دهد. به طور مثال  نگهبان ساختمان تجاری با تیز هوشی موفق به شناسایی یکی از سه سارقی شده بود که در هفته قبل از یکی از مغازه های این ساختمان دزدی کرده بودند. مسئول ساختمان ضمن قدردانی از نگهبان که بعد از چند روز موفق به کشف این گره شده بود از نگهبان خواست که  یکی از روزهای هفته زمانی را مشخص کند که در جلسه ای با حضور افراد و مالکین ساختمان از زحمات وی قدردانی شود. نگهبان امروز و فردا کرده و یکسره میگفت  کار مهمی نکرده ام و از تعیین وقت سرباز می زد. 


۶) فیلتر منفی : تقریباً منحصراً بر جنبه های منفی متمرکز می شوید و به ندرت به جنبه های مثبت توجه می کنید .مثلاً: "اگر نگاهی بیاندازید متوجه می شوید چه تعداد آدم هایی هستند که مرا دوست ندارند".افرادی که دارای این نوع افکار هستند تحت تاثیر یک حادثه منفی همه واقعیت  را تار می بینند. به جزیی از یک حادثه منفی توجه می کنند و بقیه را فراموش می کنند.عدم توانایی در دیدن بخش های مهمتر این حوادث ، عاملی است که ذهن ما را درگیر می کند.  شبیه چکیدن یک قطره جوهر که بشکه آبی را کدر می کند. به مثالی توجه کنید: به خاطر طرز برخورد شایسته خود با همکاران اداره، از طرف رئیس اداره  تشویق می شوید، اما در این میان و در حین دریافت جایزه یکی از همکاران کلمه ای نه چندان جدی در مقام انتقاد به شما می گوید. روزهای طولانی  در حالی که همه گفته های مثبت و مراسم با ارزش تشویق را فراموش می کنید،  تحت تاثیر این انتقاد بسیار جزئی یک همکار، رنج می برید. 


7) تعمیم افراطی : صرفاً براساس یک رویداد خاص ، یک الگوی کلی (فراگیر) منفی را استنباط می کنید. مثلاً:"این اتفاق همیشه برای من پیش می آید، انگار من خیلی جاها شکست می خورم". افرادی که  این نوع خطا را در افکار دارند حقایق زندگی را پررنگ تر از مقدار واقعی آن می بینند. شدت و مقدار واقعی خیلی کمتر از مقدار و شدتی است که در ذهن فرد قرار دارد. فردی که دچار این خطای شناختی است ، هر حادثه منفی و از جمله یک ناکامی شغلی را شکستی تمام عیار و تمام نشدنی تلقی می کند و آن را با کلماتی چون هرگز و همیشه توصیف می کند. فروشنده دوره گرد افسرده ای که فروش خوبی نداشته و در حال رانندگی پرنده ای به شیشه اتومبیلش خورده بود گفت: چه بد شانس هستم، پرنده ها همیشه به شیشه اتومبیل من می خورند. شاید بتوان این طور بیان کرد که این افراد  به دلیل مبالغه در بخشی از افکار ، نمی توانند جوانب مثبت زندگی را ببینند. شاید در مثال ذکر شده بتوان این طور بیان کرد که این فروشنده دوره گرد ازخیلی مواهب که دارد غافل است و این که او ماشینی دارد که خیلی از فروشندگان دیگر ندارند .   


 8) تفکر دو قطبی : آدم ها یا اتفاق ها را به صورت همه یا هیچ می بیند. مثلا : "همه مرا کنار گذاشته اند " یا"وقت تلف کردن بود". در این نوع افکار قانون همه یا هیچ حاکم است . فرد یک رفتار، فکر، موفقیت ، ، پدیده یا موضوع را کلا سفید یا سیاه می بیند. هر چیز کمتر از کامل ، شکست بی چون و چراست. عدم قناعت به مقدار و یا بخشی از یک کار ، یک فعالیت و یا یک امتیاز ، آنها را از مزایای آن امر محروم می کند.  به طور مثال عده ای این نوع تفکر را دارند که یا باید فلان ماشین را داشته باشند  یا اصلا هیچ ماشینی را نمی خواهند.  این نوع تفکر در بسیاری از قسمت های زندگی دیده می شود. در مثالی دیگر مدرس دانشگاه بیان می دارد که اگر این تعداد دانشجو بود و با این شرایط به طور مثال من این درس را خواهم داد. در مثال دیگر خانمی که رژیم لاغری گرفته بود، پس از خوردن یک قاشق بستنی گفت: برنامه لاغری من دود شد و به هوا رفت. با این طرز تلقی به قدری ناراحت شد که یک ظرف بزرگ بستنی را تا به آخر نوش جان کرد. 

9) بایدها: رویدادها برمبنای این که چطور باید می بودند تفسیر می کنید و نه بر مبنای این که واقعاً چطور هستند. مثلاً "باید خوب عمل کنم، و اگر خوب عمل نکنم یعنی شکست خورده ام". انتظار دارید که اوضاع آن طور باشد که شما می خواهید و انتظار دارید .همیشه این انتظار محقق نمی شود و یا با درصد کمتری محقق می شود. به طور مثال نوازنده بسیار خوبی پس از نواختن یک قطعه دشوار پیانو با خود گفت:«نباید اینهمه اشتباه می کردم». آنقدر تحت تاثیر این عبارت قرار گرفت که چند روز متوالی حال و روز بدی داشت. انواع و اقسام کلماتی که «باید» را به شکلی تداعی می کنند، همین روحیه را ایجاد می نمایند. آن دسته از عبارت های «باید» دار که بر ضد شما به کار برده می شوند،به احساس تقصیر و نومیدی منجر می گردند. اما همین باورها، اگر متوجه سایرین و یا جهان به طور کلی شود منجر به خشم و دلسردی می گردد«نباید این قدر سمج باشد».خیلی ها می خواهند با «باید» ها و «نباید»ها به خود انگیزه بدهند. «نباید آن شیرینی را بخورم». این نوع فکر اغلب بی تاثیر است زیرا«باید» ها  تولید تمردد می کنند و اشخاص تشویق میشوند که درست برعکس آن را انجام دهند. 

10 ) شخصی سازی: به خاطر اتفاقات ناخوش ایند منفی ، تقصیر زیادی را به صورت غیر منصفانه به خود نسبت می دهید و به این موضوع توجه نمی کنید که دیگران باعث اتفاقات خاص می شوند مثلاً "ازدواجم به بن بست رسید، چون من شکست خوردم".

۱۱) مقصر دانستن : فرد دیگر ی را م نبع اصلی احساسات منفی تان می دانید و مسئولیت تغییر خودتان را نمی پذیرید. مثلاً "تقصیر اوست که من الآن این گونه احساس می کنم" یا "تمام مشکلات من تقصیر والدینم است".

12 ) مقایسه های غیرمنصفانه : اتفاق ها را براساس استانداردهایی تفسیر می کنید که واقع بینانه نیستند . به این ترتیب که به افرادی توجه می کنید که بهتر از شما عمل می کنند و در نتیجه خودتان را در مقایسه با دیگران حقیر و پست می بینید. مثلاً: "او در مقایسه با من موفق تر است" یا "دیگران بهتر از من امتحان دادند".

13 ) همیشه پشیمان بودن : تمرکز و اشتغال ذهن ی با این که من می توانستم بهتر از این ها عمل کنم به جای توجه به این که من الآن چه کارهایی را می توانم بهتر انجام بدهم . مثلاً: "اگر تلا ش کرده بودم می توانستم شغل بهتری داشته باشم" یا "نباید این حرف را می زدم".

14 ) چه می شود اگر؟: یک سلسه سؤالات می پرسید که همه به این صورت هستند که "چه می شود اگر "، اتفاق خاصی بیافتد؟ و البته شما هرگز از پاسخی که به خود می دهید راضی نیستید. مثلاً: "درست ، ولی اگر مضطرب شوم چه؟" یا "اگر نتوانم درست نفس بکشم چه؟"

15 ) استدلال احساسی : اجازه می دهید که احساساتتان ، تفسیرتان از واقعیت را ه دایت کنند . مثلا : "احساس افسردگی می کنم، و این یعنی ازدواجم به بن بست خورده است. افرادی که دارای استدلال احساسی هستند فکر می کنند که احساسات منفی ما لزوما منعکس کننده واقعیت ها هستند. این نوع استدلال احساسی ما  را از بسیاری واقعیت ها دور نگه می دارد . به طور مثال : «از سوار شدن در هواپیما وحشت دارم، چون پرواز با هواپیما بسیار خطرناک است».« یا احساس گناه می کنم پس باید آدم بدی باشم». یا «خشمگین هستم، پس معلوم می شود با من منصفانه برخورد نشده است.» یا «چون احساس حقارت می کنم، معنایش این است که فرد درجه دومی هستم». یا «احساس نومیدی می کنم، پس حتما باید نومید باشم». 

16 ) ناتوانی در عدم تأیید شواهد : همه مد ارک یا شواهد بر علیه افکار منفی تان را رد می کنید. مثلاً وقتی این تفکر را دارید که "دوست داش تنی نیستم "، هر مدرکی که نشان بدهد آدم ها شما را دوست دارند را رد می کنید. در نتیجه افکارتان قابل رد کردن نیستند، یک مثال دیگر : "موضوع واقعاً این نیست، مشکلات عمیق تر از این حرف ها هستند، دلایل و عوامل دیگری در کارند".

17 ) برخورد قضاوتی : خودتان، دیگران و اتفا ق ها را به جای این که صرفاً فقط توصیف کنید، بپذیرید یا درک کنید، به صورت سیاه و سفید ارزیابی می کنید (خوب و بد یا برتر و حقیر ). خودتان و دیگران را بر مبنای معیارهای دلبخواه و سلیقه ای قضاوت می کنی د و به این نتیجه می رسید که خودتان یا دیگر ان کوتاهی کرده اید. به قضاوت دیگران یا به قضاوت سخ تگیرانه از خودتان درباره خو یش بها می دهید . مثلاً "در دانشگاه خوب درس نخواندم " یا "اگر تنیس کار کنم، خوب از آب در نمی آید

" یا "ببین چقدر موفق است، من نیستم".

نویسنده : مریم ; ساعت ٤:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/٢/۱۳


+ تقدیم به تمام مادران ایران زمین...

مادر تو تمام شادی هایت را به من بخشیدی و غمهایت را در خود فرو ریخته ای، تا نفس دارم و بعد از مرگ نیز روحم فراموشت نخواهد کرد. ای خدای بزرگ! به من توانائی بده هرگز از پله های غرور بالا نروم و لحظات شادم را در کنارش باشم. کمک کن قلب رئوف و قشنگ این فرشته زمینی ات را هرگز نلرزانم و آسمان آرزوهایش را خراب نکنم.

روزت مبارک....

 

 

نویسنده : مریم ; ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱/۳٠


+ ســـال نــو مبــــارکــــ...


خب.. یکسال با تموم خوبی ها و بدی ها و امید و نا امیدی ها.. شکست و پیروزی ها گذشت.. !
امیدوارم، حالا که دارین به عقب نیگاه میکنید...
کفه ترازوی امید و پیروزی و موفقیت و لب های خندوندتون سنگین تر از تموم نا امیدی ها و شکست ها تون بوده باشه.....
________________________________

فرا رسیدن سال نو همیشه نوید بخش افکار نو،
کردار نو و تصمیم های نو برای آینده است.
آینده ای که همه امید داریم بهتر از گذشته باشه...
در سال نو، ۳۶۵ روز سلامتی، شادی، پیروزی، مهر و دوستی و عشق و عاقبت بخیری را برای شما دوستای بسیار خوبم آرزومندم...

خوشحالم که همچنان در کنار شما خوبان هستم...



نویسنده : مریم ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱/۱۳


+ خود بیمار انگاری چیست؟

خود‌بیمارانگاری یا هیپوکند‌ریا، در اصطلاح روان‌شناسی و روان‌پزشکی ویژگی ایست که به شخصی اطلاق می‌شود که باوجود برخورداری از سلامت بدنی اما خود را بیمار می‌داند و همواره از دردهای فرضی شکایت می‌کند. این تصور خودبیمارانگارانه، زمانی بیماری تلقی می‌شود که حدود شش‌ماه از آغاز آن بگذرد و با‌وجود تأیید سلامت بدن توسط پزشک، شخص هم‌چنان بر بیمار بودن خود اصرار ‌‌ورزد و درنهایت، ترس از بیمار بودن، شخص را مدام به کلینیک‌ها و درمانگاه‌های مختلف جهت آزمایش و تجویز دارو می‌کشاند که از آن به سندرم بیمار خیالی نیز یاد می‌شود.

...
ادامه مطلب
نویسنده : مریم ; ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/۱٧


+ پاکسازی ذهن شلوغ...!

خالی کردن ذهن تنها در ۱۵ دقیقه (افزایش قدرت ذهنی)


با استفاده از موارد زیر می تونیم هم از حداکثر توانایی ذهنمون استفاده کنیم و هم اینکه از شر خیلی از افکار و زباله های ذهنی خودمون راحت بشیم.
مطمئناً شما از این مطلب استفاده زیادی خواهید کرد. مثلاً برای موارد زیر:

  1. پاکسازی ذهن (مخصوصا وقتی که ذهن شما خیلی شلوغ هست)
  2. آرامش دادن به خود در زمانهای پر استرس، انجام کارهای سخت و وحشتناک
  3. آزاد سازی انرژی ذهن (مخصوصا زمانی که احساس خستگی شدید ذهنی میکنید)




حالا بریم سر اصل مطلب که برای من خیلی مفید بود و میدونم که برای شما هم خیلی مفید خواهد بود و اگر اونو آزمایش کنید همیشه ازش استفاده خواهید کرد.


این روش چگونه کار میکند – با افزایش RAM ذهن

تصور کنید ذهن شما مانند یک کامپیوتر هست که برای انجام یک سری از کارها باید از حافظه و رم استفاده کند. خوب همه می دونیم که هرچی بیشتر رم آزاد باشه سرعت انجام کارها در کامپیوتر بالاتر میره. مثلا ۳D Studio Max و یا یک بازی بسیار پیشرفته برای اینکه به خوبی کار کنند و یا اصلا کار کنند نیاز دارند که حافظه بالایی آزاد باشه. حالا برای اینکه بخواهیم از آنها به بهترین حالت ممکن استفاده کنیم باید یک سری برنامه هایی بی استفاده رو از حافظه پاک کنیم یا از آنها خارج شویم. همانطور که می دانید مثلا در ویندوز در هر زمان برنامه هایی زیادی بصورت پشت صحنه در حال کارهستند که ممکن است به آنها نیاز نداشته باشیم و با بستن آنها می توانیم میزان رم بیشتری را آزاد کنیم.
خوب حالا ذهن شما نیز دقیقا مانند یک کامپیوتر برای انجام کارهای خود مانند فکر کردن، آنالیز کردن، محاسبه کردن و یا حتی انجام امور نا خودآگاه نیاز به میزان رم آزاد دارد که بتواند بخوبی از عهده آنها بربیاید. پس شما اگر ذهن خالی تری داشته باشید بهتر می توانید روی کارهایتان تمرکز کنید و آنها را انجام دهید.


بصورت عادی معمولا ما همیشه نیمی از میزان رم ذهنمون پر هست از موارد درهم و برهم و بی استفاده که واقعا نیازی به نگه داشتن آنها در ذهن نداریم. مثل چی؟ همه چیز می تونه باشه، کارهایی که باید انجام بدیم، موسیقی که مثلا تو فروشگاه شنیدیم، تبلیغاتی که در تلویزیون دیدم یا هر چیز دیگه.

بیشتر این به همریختگی های ذهنی ناشی از محرکهای بیرونی هستند که در طول روز وجود دارند. از صبح که ما بیدار میشیم تا شب که دوباره می خوابیم بسیاری از این محرکهای بیرونی روی ذهن ما تاثیر میزارند. هر چی شما با افراد و موضوعات بیشتری درگیر باشید این محرکهای نیز بیشتر می شوند. حتی اگر شما درون یک غار زندگی کنید و با محیط بیرون ارتباطی نداشته بشید بازهم در معرض برخی از محرکهای بیرونی هستید.
این محرکهای بیرونی همان برنامه های بی استفاده در ویندوز را درون ذهن ما اجرا میکنند که فقط باعث هدر رفتن میزان رم کامپیوتر شما می شود.
خوشبختانه ما یک ابزار بیولوژیکی داریم برای خالی کردن ذهن بصورت طبیعی و اون هم خواب هست. البته باید توجه داشت که منظور خواب عمیق هست. معمولا حداکثر ۲۵% زمانی که در خواب هستیم در خواب عمیق قرار داریم و تنها در اون زمان هست که مقدار زیادی از فضای ذهنمون از افکار و محتویات درهم و برهم خالی میشه.
همچنین یکی از روشهای تخلیه ذهن از موارد بی استفاده، مدیتیشن هست. امروزه خیلی از افراد در دنیا از روشهای مختلف مدیتیشن استفاده میکنند تا بتونن به آرامش ذهنی برسند. اما یک سری محدودیتهایی هم در انجام این روش هست. اینکه شما معمولا نمی توانید در هر جایی به مدیتیشن بپردازید، هم اینکه برای رسیدن به حد نهایت آرامش نیاز به تمرین زیادی هست که هر کسی هم ممکنه به اون حد نرسه، از همه مهمتر اینه که مدیتیشن چون باعث پایین اومدن فعالیت ذهنی میشه معمولا در بسیاری از افراد باعث خواب آلودگی میشه. پس باید یک راه حل دیگه ای پیدا کرد…
__________________________


خالی کردن ذهن با استفاده روش بیرون ریزی ذهن

در این روش شما باید هر چیزی که در ذهنتون هست بیرون بریزید. حالا چطوری؟! با استفاده از نوشتن!
۱- یک ابزار برای نوشتن انتخاب کنید: می تونید از قلم و کاغذ استفاده کنید و یا از یک نرم افزار واژه پرداز (مثل word یا notepad). نوعش مهم نیست مهم اینه که با کدوم راحتترین. من خودم به شخصه ترجیح میدم تایپ کنم چون اینطور حداقل می تونم اونها رو ذخیره کنم.
۲- هرچیزی که به ذهنتون میرسه رو بنویسید: وقتی میگم هر چیزی دقیقا یعنی هر چیزی! یعنی اینکه مثلا وقتی به صفحه خالی نگاه میکنید و با خودتون میگین که “وای چه صفحه سفیدی” همون رو بنویسید “وای چه صفحه سفیدی” یا اینکه مثلا میگین “خوب چی بنویسم چیزی به ذهنم نمیرسه” بنویسید “خوب چی بنویسم چیزی به ذهنم نمیرسه”. دقیقا هرچیزی که به ذهنتون اومد رو بنویسید و اصلا لازم نیست به اون چیزی که می خواین بنویسید فکر کنید.
۳- اینکار رو به مدت ۱۵ دقیقه ادامه بدید: تا زمانی که ذهن شما احساس خالی شدن کرد اینکارو ادامه بدید. ممکنه شما در ۱۰ دقیقه بتونید هر چیزی رو که تو ذهنتون هست بنویسید ممکن هم هست که ۱ ساعت طول بکشه که این معمولا وقتی فکر خیلی مشغولی دارید اتفاق میفته.
این نوشته ها و فایلها رو می تونید نگه دارین و بعضی وقتها به اونها مراجعه کنید چون ممکنه توش چیزای خوبی پیدا کنید. مثلا گاهی اوقات وقتی بعد از مدتی به اون نوشته های قبلی مراجعه می کنید ممکنه یک سری مطالب جالب رو پیدا کنید که ممکنه از یادتون رفته باشه و یا بعضی کارها که باید انجام میدادید یا یک فکر و ایده جالب که به ذهنتون خطور کرده بود رو انتخاب کنید و روش کار کنید.
همانطور که گفتم این روش واقعا کارساز هست و شما با این کار می تونید کارایی ذهن خودتون رو به مقدار غیر قابل باوری افزایش بدین. در مقایسه با دیگر روشها مثل خواب و یا مدیتیشن هم مزایای زیادی داره که از اون میشه سرعت بالای دستیابی به ذهن آزاد رو بیان کرد که در مقایسه با خوابیدن خوب همونطور که گفتم شما باید حداقل ۳ ساعت بخوابید تا به خواب عمیق فرو برید و ذهنتون آروم بشه و یا مدیتیشن هم شما باید در شرایط خاصی باشید تا بتونید مراقبه خوبی داشته باشید و نتیجه بگیرید.

پس این روش رو همین الان امتحان کنید مطمئن هستم که دیگه کنارش نمیذارید و در همه شرایط از اون استفاده می کنید. حالا سرعت تخلیه ذهن شما بستگی داره به سرعت نوشتن و یا تایپ شما.

نویسنده : مریم ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/۱٢


+ جملات قصار و زیبا ..

گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست.

غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه ای؟

تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه....

 

برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  0.030882001360047371_taknaz_ir.jpg
نمایش ها: 27
حجم:  21.5 کیلو بایت

...
ادامه مطلب
نویسنده : مریم ; ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/٧


+ شخصیت شناسی... پرسشنامه " MBTI "

آزمون میرز - بریگز (MBTI): (Myers-Briggs Type Indicator)
MBTI یک پرسشنامه شخصیت شناسی است که توسط مادر و دختری به نام های ایزابل بریگز میرز و کاترین بریگز عرضه شده است . این پرسشنامه 16 تیپ شخصیتی را براساس تئوری یونگ شناسایی می کند. MBTI یک ابزار قوی برای شناخت خود و شناخت اختلاف های بین افراد مختلف است .

MBTI ترجیحات را بر اساس 4 دسته بندی ارائه می دهد :

1- شیوه دریافت انرژی فرد . (درون گرا ، برون گرا )
2- انواع اطلاعاتی را که افراد بیشتر متوجه می شوند ، دریافت می کنند و بخاطر می سپارند. (حسی ، شمٌی )
3- چگونگی تصمیم گیری فرد. (فکری، احساسی )
4- شیوه سازمان دهی دنیای بیرون. (ملاحظه کننده، داوری کننده )

تســـــتلبخند

نویسنده : مریم ; ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۸/۳٠


+ عیــدتـون مبــــارکـــــ...

نویسنده : مریم ; ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۸/٢


+ گفتگوی عاشقانه با خدا در عرفه

دوستای خوبم...عیدتون مبارک

 

چقدر شیرین است ساعت ها در کنار دوست نشستن و زمزمه ی الهی , الهی سر دادن 

ساعت ها بر کرانه ی اقیانوس معرفت دعای عرفه نشستن و پای در خنکای آب زلالش شستن

چقدر زیباست بازگشت همگانی بندگان فراری به آغوش مهربان خدایی که همه , همه را خواهد پذیرفت

چون خودش فرموده است " اگر روی گردانان از من شدت شوق مرا به بازگشتشان می دانستند از نهایت شعف جان

می دادند"

الهی ! این دریای بی نهایت رحمت تو و این بندگان کوچک شرمسار تو ...

الهی ! به زلال اشک های جاری بندگان صالحت در صحرای عرفات قسم ,ما دور افتادگان از حریم عشق و عرفان را بپذیر ....

 

 

 

نویسنده : مریم ; ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٢۳


← صفحه بعد